|
روستای نیمه کار
روستای نیمه کار را آباد می کنیم
|
لیست آثار ثبت شده در شهرستان بندر خمیر
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 9:4 ] [ masoumeh ]
[ ]
بگذر از نی من حکایت میکنم/وز جدایی ها شکایت میکنم/نی کجا این نکته ها آموخته/نی کجا داند نیستان سوخته/بشنو از من بهترین راوی منم /راست خواهی هم نی و هم نی زنم/نشنو از نی، نی حصاری بیش نیست/بشنو از دل ،دل حریم دلبریست/نی چو سورد خاک و خاکستر شود/دل چو سوزد خانه ی دلبر شود
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 8:13 ] [ masoumeh ]
[ ]
ما زبالاییم و بالا میرویم /مازدریاییم و دریا میرویم گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود/پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادن/واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن/منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن پو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد/نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 7:57 ] [ masoumeh ]
[ ]
ازدواج خوشبختمون میکنه،بهمون آرامش میده،وضعمون رو خوب میکنه(نظرشما چیه؟
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 7:47 ] [ masoumeh ]
[ ]
پزشکان دریافته اند استفاده طولانی مدت ازهدفون احتمال ابتلا به عفونت گوش را افزایش میدهدقرار گرفتن طولانی مدت هدفون در گوش رطوبت داخلی گوش را بیشتر کرده وفعالیت باکتری و قارچهادراین ناحیه را افزایش میدهد.پزشکان توصیه میکنندزمان استفاده از هدفون را به حداقل رساندهوازیک گوشی استفاده کنیدسپس هر پانزده دقیقه یک بار هدفون را درگوش دیگر خود قرار دهید.
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 7:41 ] [ masoumeh ]
[ ]
![]()
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 1:30 ] [ masoumeh ]
[ ]
![]()
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 1:20 ] [ masoumeh ]
[ ]
![]()
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 1:11 ] [ masoumeh ]
[ ]
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .ا [ شنبه ششم آذر 1389 ] [ 22:21 ] [ masoumeh ]
[ ]
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 13:40 ] [ masoumeh ]
[ ]
|
||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||||